عید نوروز بر همه مبارکباد امیدوارم سال ۸۶ سال خوبی برای همه شما باشد مطلبی از مجله جام جم آوردم که خیلی کامل درباره جشن نوروز گفته شده است امیدوارم از این مطلب خوشتان بیاید. درباره این جشن و پیدایش آن اقوال گوناگون است و هر جکیمی از سر دانش خود خطی نوشته است. حکیمی و الحکما فردوسی نامدار که گفتار پارسی گویان امروز به رنج ۳۰ سال او در سال ماضی حاصل است. در چرایی که چرا نوروز ایرانیان پاس میدارند و میسرایند :
چو خورشید تابان میان هوا / نشسته بر او شاه فرمانروا / جهان انجمن شد بر تخت اوی / از آن بر شده فرهبخت اوی / به جمشید بر گوهر افشاندند / مرآن روز را روز نو خواندند / سرسال نو هرمز فرودین / برآسوده از رنج تن دل زکین / به نوروز تو شاه گیتی فروز / برآن تخت بنشست فیروز روز / بزرگان به شادی بیاراستند / می ورود و رامشگران خواستند / چنین جشن فرخ از آن روزگار / بمانده از آن خسروان یادگار /
همان طور که مشخص میشود وقتی افتاب به برج حمل یا همان بره میرسد جناب کیومرث تاج و تخت میگذارند و این مشخص میکند که شروع بهار و همین وقتی که روز و سال را نو میکنیم جناب کیومرث ، اولین حاکم ایران سال و روز نو کرده و تقویم و تاریخ را بنا کرده است. این مساله البته مورد تایید دردانه حکمت کهن سرزمین ایران نیز هست، خیام (که با 72 ربایی دلو هوش از جهان برده است) در زمان خود به نجوم نیز اشراف داشته، نوروزنامه نوشته است و در سر آغاز آن اشاره میکند : "... اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را در دور بود یکی انک هر 365 روز و ربع شبانه روز به اول دقیقه حمل بازآید به همان وقت و روز که رفته بود به این دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت همین کم شود و چون جمشید آن روز را دریافت، نوروز نام نهاد و جشن آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بر او اعتقاد کردند و قصه انچنان است که کیومرث اول از ملوک عجم به پادشاهی بنشست، خواست که ایام سال و ماه را نام نهد و تاریخ سازد تا مردمان او را بدانند، بنگریست که آن ورز بامداد آ،تاب به اول دقیقه حمل آمد،موبدان جمع آمدند و تاریخ نهادند و..." از قرار معلوم این نظر که کیومرث و جمشید که یکی از اولین پادشاه و دیگر نواده او بوده است سر اغاز سال و ماه و روز نو بودند البته جمشید اسطوره ای بسیار پیچیده است چرا که او نرم کننده آهن ، سازنده دیبا و لباس و سازنده خورش و ... بسیاری چیزهای دیگر است. در واقع این جمشید اسطوره ای به مانند بسیار اساطیر همتراز خودش در دیگر ملل آغاز گر تاریخ و امکانات اولیه انسان است.

درباره کیمورث هم باید این توضیح را بدهیم که به نظر ایرانیان باستان و روایت اوستایی و زرتشتی، جناب کیومرث اولین انسان زاده شده است و او هم در سرتشتش پیچیدگیهای فراوان وجود دارد و اینکه اهورامزدا خدای خوب ایرانیان باستان است او را برای مقابله با اهریمن، خدای پلیدی ها ساخت و پرداخت و ماجرای خود کیومرث بسیار است، اما از روایات اسطوره ای که بگذریم چرایی و چگونگی شکلگیری نوروز را توضیح میدهد، اصل ماجرا از نگاه علمی اینگونه میشود که ایرانیان باستان در زمان خود برای تقسیم زمان، سال، ماه و روز به علم نجوم آگاهی داشتند و براساس حرکت کواکب سال خورشیدی را بنا کردند خارج از مبنای اساطیر ، آنان برای شکل دادن به تاریخ و مبدا حرکت و تقسیم زمان دست به تقسیمات میزنند. درباره تقسیم ماه و فصل آنطور که در منابع و ماخد موجود مشخص است، از اول ایرانیان 4 فصل بهار و تابستان و پاییز و زمستان را نداشته اند و انان سال را به تابستان بزرگ و زمستان بزرگ تقسیم میکردند. تابستان 7 ماه و زمستان 5 ماه داشته و بعد با مهاجرت آریایی فصلهای چهار گانه بنا بر شرایط آب و هوا شکل میگیرد. ایرانیان باستان 6 جشن سالانه داشتند که اولی در میانه بهار در روز 11 اردیبهشت شروع میشد و تا پانزدهم ادامه می یافت. جشن دوم هم از 11 تیرماه تا پانزدهم بود. جشن سوم از بیست تا سی شهریور برپا میشد، چهارمین جشن در مهر از 26 شروع و تا آخر این ماه بود، جشن پنجم در میان فصل سرد و زمستان برپا میشد و روز آن 20 دی است (که البته شکل دیگری از این جشن همان شب چله است) و ششمین و آخرین جشن در روز آخر سال یعنی روز 365 و شروع اعتدال و بهار برگزار شده که همین جشن نوروز است. این جشن ها اشاره دارد به شش مرحله آفرینش که بنا بر اعتقاد ایرانیاندر این شش مرحله آسمان، آب، زمین، گیاه، جانوران و انسان خلق میشوند. بر این اساس شروع بهار با خلقت انسان یکی است و ارتباطی هم با کیومرث که اولین انسان است پیدا میکند. از طرف دیگر در فلات ایران که کشاورزی قالب است، اساطیر و جشن ها هم ریشه هایشان به رویش و کشاورزی بازمیگردد. حتما داستان سیاوش را به یاد دارید که از خونش گیاه رویید و اصلا همین جناب جهان پهلوان رستــم نامش تلفیقی است از رستن و تخم که معنایش میشود رویش تخم گیاه. جشن نوروز بسیار با کشاورزی در ارتباط است و به قومی برمیگردد که کشاورزند و اگر جشن نوروز برپا می شود یکی از ریشه ها با کشاورز بودن مردم و به رفتاری مذهبی و دینی برمیگردد که مقصود حاصلخیز شدن زمین و بارور شدن زمین برای سال پیش روی کشاورزی است. اگر در بهار که شروع سال است و بیداری زمین عناصر چهارگانه آب، باد، خاک و آتش به اعتدال در کنار هم باشند سال، سال نیکویی خواهد بود.
آیا شما هم در مورد فیلم 300 چیزی شنیده اید ؟؟؟ 300 فيلمی است بر اساس کتابی از «فرانک ميلر» در مورد جنگ ميان شاه يونانی (لئونيداس) با ۳۰۰ نفر مرد جنگی، و خشايارشا ايرانی با ارتش حدود ۱ میلیون نفری! داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند.

بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشاه در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حقهها يعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوشتيپ و فداکار زمينگير میشوند هالیوودی ها در این فیلم ، ایرانی ها را به صورت انسانهایی وحشی ، سیاه پوست ، جلاد گونه ، با چشمانی خون آلود و پوششی مانند تروریست های امروزی به تصویر کشیده اند ... در صورتی که یونانیان را بسیار خوش تیپ ، با هیکل هایی ورزشکاری ، و شجاع به تصویر کشیده که با هر حرکت شمشیر خود ، 100 ایرانی را از پای در می آورند ... با شروع تعطیلات ماه مارچ در امریکای شمالی ، از جمعه ۹ مارس ، نمایش فیلم سیصد (300) در سینما های آمریکا و کانادا اکران شد و قطعا دل همه ایرانیان و بخصوص ايرانياني را که در اين کشور ها زندگي مي کنند ، به درد اورد . ایرانیانی که آن همه به تاریخ جهان خدمت کرده اند چرا باید اینگونه تحقیر شوند و تصاویری از انان بر روی پرده سینما های جهان بیاورند که گویی از دوران ما قبل تاریخ امده اند؟ ایرانیان این بار نیز دست به کار شده اند و به مانند مسئله خلیج فارس ، اعتراض خود را به گوش جهنیان خواهیم رساند ...
جهت اصلاعات بیشتر روی اینجا کلیک کنید

هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نميبردند، بلكه بر حسب اقتضاي آبوهوا، هر فصلي را در يكي از پايتختهاي خود سر ميكردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان ميرفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار ميرفتند، يكي پاسارگاد كه در آنجا آيين و تشريفات تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار ميشد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پارهاي تشريفات ديگر به كار ميآمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار ميرفت، و گور بزرگان و نامآوران آنان در آنجا بود و اهميت ويژهاي داشتند؛ به عبارت ديگر، اينها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بودهاند. البته از اين دو تختجمشيد بيشتر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيهگاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است.
نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس ميخواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحههاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تختجمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشتهاند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريانهاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نميگرفته. به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبودهاند به مكانهاي مذهبي رفت وآمد كنند و در باب آن آگاهيهايي به دست آورند؛ همچنان كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كمتر ميتوانستند در باب مشاهد و امامزادههاي ايراني تحقيق كنند. بعضي گمان كردهاند كه در برخي از نوشتههاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد.
پِرْسِهْ پُليْس
نام مشهور غربي تختجمشيد ، يعني پِرْسِهْ پُليْس (Perse Polis) ريشه غريبي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْپُليْس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپْتوُليْس Persep tolis لقبي است براي آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ويرانكننده شهرها» معني مي دهد.اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم ق.م. در چكامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد «شهر پارسيان» به كار برده است (سُوكنامه پارسيان، بيت 65). اين ترجمه نادرست عمدي، به صورت سادهترش، يعني پرسه پليس، در كتب غربي رايج گشته و از آنجا به مردم امروزي رسيده است. خود ايرانيان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند چون كتيبهها را ديگر نميتوانستند بخوانند و در دوره ساساني آن را «صدستون» ميخواندند. البته مقصود از اين نام، تنها كاخ صدستون نبوده است، بلكه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم ميشناختهاند. در دورههاي بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهلستون» و «چهلمنار» تبديل شد. جُزَفا باربارو، از نخستين اروپايياني كه اين آثار را ديده است (سال 1474 ميلادي)، آن را ِچْلمِنار (چهلمنُار) خوانده است. (3) پس از برافتادن هخامنشيان خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت، و خاطره شان با ياد پادشاهان افسانهاي پيشدادي و نيمه تاريخي كياني درهم آميخت، و بناي شكوهمند پارسه را كار جمشيد پادشاه افسانهاي كه ساختمانهاي پرشكوه و شگرف را به او نسبت ميدادند دانستند و كمكم اين نام افسانهاي را بر آن بنا نهادند.
کاربرد بناهای تختجمشيد

تختجمشيد در دل استان فارس، يعني ميهن هخامنشيان، بنا شده است. داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگي را در حدود شمال غرب كوه مهر (= كوه رحمت) برگزيد تا كوشك شاهانهاي بر روي آن بنا نهد، وي و پسرش خشيارشا، و پسرزادهاش اردشير يكم، بناهاي با شكوه تختجمشيد را بر آنجا بنا كردند. بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه هدف داريوش بزرگ از ساختن اين كوشك در سرزمين فارس، ساختن يك پايتخت اداري و سياسي نبوده، زيرا كه اين مكان از مركز دولت دور بوده، بلكه ميخواسته است مركزي براي تشريقات ايراني درست كند. ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld كه در سالهاي 1930 در تختجمشيد حفاري ميكرد، گفته است: «چنان مينمايد كه تختجمشيد جايي بوده است كه به علتهاي تاريخي و علايقي ريشهدار در زادگاه دودمان هخامنشي ساخته شده و نگهباني گشته و تنها در مواقع برگزاري مراسم و تشريفاتي خاص از آن استفاده ميشده است» بسياري از محققان معتقدند كه تختجمشيد تنها براي برگزاري جشن نوروز، كه هم عيدي شاهي و هم جشني ديني و هم آييني ملي بود، به كار ميرفت. استاد و. لنتس W. Lentz استدلال كرده است كه داريوش بزرگ جايگاه و جهات اين كوشك را بر طبق محاسبات نجومي ساخته است و محور تابش خورشيد به هنگام دميدن، در روزهاي معيني از سال با محورهاي عرضي و طولي تختجمشيد رابطه مييابد. از سوي ديگر كارل نيلندر Carl Nylanderمعتقد است كه شواهدي براي برگزاري جشن نوروز در تختجمشيد در دست نيست و كالمير Peter Calmeyer نقوش تختجمشيد و متون يوناني را مقايسه كرده و به همان نتيجه رسيده است. عدهاي هم با توجه به اسناد ديواني و كاربرد برخي از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت كاخها وهزينه گزافي كه بر سر ساخت آنها به كار رفته است، تختجمشيد را مركزي سياسي و ادراي و بازرگاني ميدانند كه تناسبي با آيينهاي مذهبي نداشته است. اما حقيقت آن است كه اسناد ديواني، هزينههاي كارگري و سازندگي و نقشتراشي و نيز رفتوآمدهاي پيكها و مأموران دولتي در تختجمشيد همه به زماني تعلق دارند كه داريوش و خشيارشا و اردشير آنجا را بنا ميكردهاند يعني فعاليت ساختماني در آنجا زياد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشي هم از شواهدي ثابت ميشود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زيرا كه در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست ميانه سال را جشن ميگرفتهاند، ايجاد تقويم اوستايي، كه شامل جشنها منجمله نوروز ميبوده ـ در دوره هخامنشي و نيز وجود دعاي مخصوص زرتشتي بسيار كهن براي نوروز، كه با اعتقادات هخامنشيان پيوند ناگسستني دارد). از سوي ديگر در زمان ساساني نيز با آنكه استخرـ جانشين پارسهـ محل اصلي ساسانيان و جايگاه مذهبي و برگزاري آيينهاي دولتي (مثلاً تاجگذاري) بود، هيچ گونه مركزيت سياسي نداشت. با اين دلايل جشن ما هنوز نظريه آييني بودن تختجمشيد را مرجح ميدانيم .
صفّه پارسه
تختجمشيد بر روي صفّهاي بنا شده است كه كمي بيشتر از يكصدوبيست وپنجهزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متكي به صخرهاي است كه از سمت شرق پشت به كوه مهر (= كوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پيش رفته و شكل آن را ميتوان يك چهار ضلعي دانست كه ابعاد آن تقريباً چنين است: 455 متر در جبهه غربي، 300 متر در طرف شمالي، 430 متر در سوي شرقي و 390 متر در سمت جنوبي كتيبه برزگ داريوش بر ديوار جبهه جنوبي تخت، صريحاً گواهي ميدهد كه در اين مكان هيچ بنايي قبل از وي موجود نبوده است.
كارهاي ساختماني تختجمشيد بفرمان داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه ميبايست اين تخت بسيار بزرگ را براي برآوردن كوشك شاهي آماده سازند: بخش بزرگي از يك دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني كه مورد نظرشان بود، تراشيدند و كوتاه و صاف كردند و گوديها را با خاك و تختهسنگهاي گران انباشتند، و قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با تختهسنگهاي كثيرالاضلاع كوه پيكري كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آنكه اين سنگهاي بزرگ بر هم استوار بمانند آنها را با بستهاي دم چلچلهاي آهني به هم پيوستند و روي بستها را با سرب پوشانيدند (اين بستهاي فلزي را دزدان و سنگربايان كنده و بردهاند؛ تنها تعداد كمي از آنها را بر جاي ماندهاند). اين تخته سنگها يا از سنگ آهكي خاكستري رنگي است كه از كوه و تپههاي اطراف صفه استخراج ميشده و يا سنگهاي آهكي سياهي شبيه به مرمر است كه از كانهاي مجدآباد در 40 كيلومتري غرب تختجمشيد ميآوردهاند. خرده سنگها و سنگهاي بيمصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است كه با آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه كوه مهر (= كوه رحمت) به عمق 24 متر كندند.
پس از چند سال، صاف كردن صخره طبيعي و پر كردن گوديها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند و در همان زمان دستگاه آب دَركُني تختجمشيد را ساختند بدين معني كه در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است آبراهههايي كندند و يا درست كردند، و سر اين آبراههها را در يك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت ديوار شرقي تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و به دَر رَوَد. بدينگونه خطر ويراني بناهاي روي تخت ناشي از سيلاب جاري از كوهستان از ميان رفت، اما بعدها كه اين خندق پُر شد آب باران كوهستان قسمت اعظم برج و باروي شرقي را كند و به درون محوطه كاخها ريخت و آنها را انباشت، تا اين كه در هفتاد سال گذشته؛ باستانشناسان اين خاكها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند. بر روي خود صفه، آبراهههاي زيرزميني كندهاند كه از ميان حياط و كاخها ميگذشت و آب باران سقفها از راه ناودانهايي كه مانند لوله بخاري و با آجر و ملاط قير در درون ديوارهاي ستبر خشتي تعبيه كرده بودند، وارد آبراهههاي زيرزميني ميشد و از زير ديوار جنوبي به دشت و خندقي در آن جا ميرسيد. هنوز قسمتهايي از اين آبراههاي زيرزميني و ناودانهاي درون ديوارها را در گوشهوكنار تختجمشيد ميتوان يافت. هم اكنون نيز آب بارانهاي شديد زمستاني از اين آبراهها به در ميرود.
منبع : http://www.persepolis.ir/parse/farsi/index.asp
لطفا نطر خود را در قسمت نظرات بیان کنید
اینک من از دنیا میروم و بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است . ودر تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام هستند . جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکنند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد . اکنون که من از دنیا میروم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت است . البته به خاطر داشته باش تو باید به این دخیره بیفزایی نه این که از آن بکاهی من نمیگویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، بلکه قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبار ها را که از سنگ ساخته مي شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و توبايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو و يا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد .و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها براي تامين کسري خوروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود . هرگز دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي . کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار کند ، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني . با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند . توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن ، و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت . افسران وسربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نکن . اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني . همواره حامي کيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد . بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده ام بر من به پيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، که من پدر تو پادشاهي مقتدربودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم ،مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد . زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد ، خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ کس در ان جهان باقي نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني ، غرور وخود خواهي برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي ، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند . زنهار زنهار ، هرگز هم مدعي وهم قاضي نشو اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد . و راي صادر نمايد . زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد . هرگز از آباد کردن دست برندار . زيرا که اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازي را در درجه اول قرار بده . عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولي عفو بايد فقط موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است
زنده باد کوروش و داریوش بزرگ ![]()
سلام دوستان عده ای زیادی در باره مطلب قبلی نظری داده بودند و اکثر آنها پیام اینو میدادند که من زود باورم مگه من گفتم کاری به پاسارگاد نداره من گفتم در تاریخ ۲/۱۲/۱۳۸۵ آقای فتاح چنین حرفی رو زده !!
همه ما میدانیم که ۵۵۰ سال پیش از میلاد مسیح بود که دولت هخامنش پایه گذاری شد و کوروش کبیر هم در راس این دولت پاسارگاد را به عنوان اولین پایتخت خود بنا کرد . پاسارگاد آن زمانها مثل امروز خشک و بی آب و علف نبود . دشتی پهناور و خرم بود که از رود پولبار سیراب میشد و این رود از تنگه بلاغه که امروز بسیاری از بحث هارا گرد خودش متمرکز کرده وارد این دشت عظیم میشد . متاسفانه این مجموعه عظیم از زمانهای دور تا وقتی که ما به خودمان بیاییم و بفهمیم که حفاظت از میراث باستانی از چند جنبه برای ما مفید است رها شده بود و حتی روستاهایی در اطراف این مجموعه ها هم بنا شده که آزادانه در این مجموعه کاخها و استحکامات بسر میبردند . خوشبختانه درست است که مردم در آن سالها فرهنگ میراث فرهنگی را نداشتند اما خبری هم از ابزار بسیار خطرناک و مخربی که امروز براحتی توسط هم عصران ما استفاده میشود هم نبود . این شد که آرامگاه کوروش و چند برج و بنای دیگر باقی ماندند . فرسایش آبی و بادی هم از مهمترین معضلاتی بود که به جان مجموعه افتاد و البته از این بابت چندان نگران نیستیم چون ابر و باد و مه و خورشید و فلک در تمام کره زمین یک جور برخورد میکنند .

آبگیری سد در چه مرحله ای است ؟
قرارداد ساخت سد سیوند ۱۳ سال پیش امضا شد . با توجه به این مجموعه در دشت پاسارگاد در استان فارس واقع شده است خیلی زود متوجه میشویم که به هر حال برای گذران وضعیت کشاورزی در این ناحیه به آب کشاورزی و حتی آب شرب نیازمندیم . شاید تعجب کنید که آن دشت پرآب و علف و خرم و سرسبز که باغهای ایرانی آن معروف است چطور به این سرزمین تبدیل شده که حالا سر ساخت یک سد در این منطقه این همه بحث و صحبت وجود دارد ؟ هر چند پاسخ این پرسش به این راحتیا داده نمیشود اما دکتر علی توکلی استاد دانشگاه تهران معتقد است که اولا به خاطر تغییر اقلیم در سالهای متمادی این ناحیه دیگر آب و هوای ۲۵۰۰ سال پیش را ندارد و یک دلیل دیگر آن هم صنعتی شدن زندگی بشر و تولید گاز دی اکسید کربن بیشتر و البته ایجاد حالت گلخانه ای در کره زمین و در نهایت گرمایش جهانی است به طور قطع میتوان گفت آب و هوای این ناحیه ۲۵۰۰ سال پیش بسیار مطبوع تر از امروز بوده است . با نگاهی به کل مجموعه های ساخته شده بوسیله هخامنشیان در دامنه کوههای زاگرس خیلی زود متوجه این موضوع میشویم که سطح تبخیر و تعرق در انها بسیار سرسام آور است روزگاری دمای هوای مطلوب تری داشته اند . حالا به این فکر کنید که ان روزگار در دامنه کوههای البرز از شدت سرما اصلا جایی برای زندگی کردن وجود نداشته است . سد سیوند برای مهار سیلابهای زمستانه طراحی شده است تا بتواند حدود ۲۵۰۰۰ هکتار سطح زیر کشت سالانه در شهرستان ارسنجان را تحت پوشش قرار دهد در حالیکه پیش بینی میشود پس از آبگیری فقط ۷۰۰۰ هکتار از مزارع دهستانهای خبریز و شوراب بر من شوند به اعتقاد متخصصان کشاورزی در استان فارس کم نداریم مناطقی را که به دلیل نبود آب مناسب کشاورزی مجبور به کوچ اجباری شدند و زمینهایی را که سالیان دراز تحت زراعت گندم و جو بوده است ترک کردند . اما اشکال دیگری که متخصصان از احداث این سد میگریند این است که با توجه به عدم اسخگویی این سد به نیازهای پیش بینی شده احداث آن چندان به صرفه نخواهد بود . مسولان حاضر در جهاد کشاورزی استان فارس هم که ترجیح میدهند بدلیل مشخص نبودن طرف برنده در این ماجرا نامشان مخفی بماند معتقدند راهکارهای دیگری به جز احداث سد در این مطقه برای حفظ نزولات جوی در جهت مصرف کشاورزی وجود دارد و ان این که از طرحهای آبخوان و آبخیزداری استفاده شود نظیر طرحی که در منطقه گریبایگان در نزدیکی روستای زاهدان فارس انجام شده است . با این روش تنها مزارع و زمینها تقویت میشوند تا آب بیشتری را در خود نفوذ دهند و مانع ایجاد سیلاب و در رفتن آب شوند و غلی سازی آبهای زیر زمینی این هدف را تامین کنند اما قضیه به همینجا ختم نمی شود
آیا آبهای زیر زمین مشکل زا میشوند ؟
در حالی بسیاری از محققان روی مساله تبدیل سد به طرحهای آبخیز داری و نفوذ آب تاکید دارند بسیاری از فهنگ دوستان در میراث فرهنگی که بازهم نمیخواهند نامشان فاش شود . یکی از دلایل مخالفت با آبگیری سد را بالا آمدن سطح آب زیرزمینی دانسته اند . برای حل این مشکل بسراغ اکولوژیست رفتم دکتر عبدالله نیکو منش استاد دانشگاه میگوید در منطقه فارس و بخصوص در دشت پاسارگاد آنچنان استفاده از آبهای زیر زمینی و تاسیس موتورهای پمپ آب بالا بوده که طی ۵۰-۶۰ سال حتی ذخیره آبهای زیر زمینی به کمترین میزان خود رسیده و بنظر نمیرسد که تنها با احداث سد این آبهای زیرزمینیکه طی سالیان دراز تخلیه شدند انچنان بالا بیایند که اثرات مخربی روی موجودات سطح زمین داشته باشند . ماجرا وقتی جالبتر میشود که مخالفان احداث سد با طرححهای آبخیز داری و نفوذ بیشتر آب در سفره های زیر زمینی مخالفتی ندارند در حالی که این طرحها بیشتر از احداث یک سد میتواند سطح آبهای زیر زمینی را افزایش دهد در نهایت باید گفت در این منطقه یا باید سرسبزی و کشت و کار را بخواهیم یا حفظ میراث فرهنگی و مثل اینکه این دو مساله با هم جمع ناپذیرند .
مشکل اصلی بر سر منابع کاوش نشده است
وقتی برای بازدید از مجموعه پاسارگاد به دشت تنگه بلاغی رسیدم ابهت این دشت ابتدا مسحورم کرد و زیبایی ساخته هایی که پس از این همه سال با وجود تمام فرسایشها و تخریب ها همچنان سراپا بود تمام وجودم را گرفت . در صحبتی که با مسوولان کاوش در منطقه داشتم ، فهمیدم که درصد بسیار بالایی از منابع کاوشی هنوز به دست نیامده است و در مقایسه با یافته های باستان شناسی نایافته ها در صد بزرگی هستند . یکی از باستان شناسان حاضر در مجموعه گفت حتی ممکند است چیزی که یک روز در این منطقه مبیبنیم ، یک درصد از کل مجموعه باشد. طی کاوشهای منطقه پاسارگاد باستان شناسان خارجی و داخلی بسیاری به این منطقه مراجعه کرده اند، از جمله دکتر بارباراکایم که معتقد است با توجه به زمان کمی که برای بررسی داشته ، تنها توانسته است نقشه کلی این را ان هم بسیار محدود کشف کند و کشف کامل سایتها هنوز به زمان زیادی احتیاج دارد . به اعتقاد او و دیگر باستان شناسان جاده ای که از وسط این سایت عبور کرده قسمتهایی بسیار زیادی از مجموعه را منهدم کرده و کاوش ها را در این منطقه بینتیجه گذاشته است بنابراین نمیتوان فتوا داد که فقط آبگیری سد سیوند است که برای کل مجموعه خسارت بزرگی در پی خواهد داشت . هرگونه عملیات عمرانی در این محل این محوطه باستانی به ضرر تمام کاوش ها خواهد بود .
دالان هوایی چه میکند ؟
دالانهای هوایی و گلبادها بر اساس اصول اقلیم شناسی در هر منطقه کاملا مشخص شده است طوری که همیشه جهت گیری بادهاب قالب در هر منطقه ای بخصوص مناطق کشاورزی و باستانی بسیار مورد توجه بوده است . طبق اعتقاد محمد تقی عطایی عضو پژوهشکده باستان شناسی آرامگاه کوروش نزدیک ترین اثر از مجموعه پاسارگاد به دره بلاغی است که فاصله آرامگاه تا ابندای دریاچه سد حدود 5 کیلو کتر است بنابراین هر چند بطور مستقیم خطری از جانب دریاچه سد متوجه پاسارگاد نیست اما فقط تاثرات واسطه ای بر مجموعه خواهد داشت در بیشتر مواقع باد از سمت دره و کوهستان به سمت پاسارگاد جریان دارد . با وجود دریاچه این باد رطوبت دره و دریاچه را باه پاسارگاد منتقل خواهد کرد با افزایش میزان رطوبت سطح العرض و تحت العرض میزان رشد گلسنگها هم که یکی از عوامل فرسایش سازهای سنگی است افزایش می یابد .

و در نهایت این که ...
همچنان که نمیتوان وجود سد را برای آبیاری و آبادانی منکر شد وجود مناطق و یافته های باستان شناسی را برای حفظ سمت گردشگری نمیتوان نادیده گرفت اما بنظر میرسد یکی از اصلیترین مشکلات موجود در ساخت سد سیوند به زیر آب رفتن آثار باستانی در زیر دریاچه این سد باشد و باقی مشکلات را میتوانیم با کنکاشی در روش های جدید حفاظت از آثار باستانی که حتما یک روش تکنولوژیک جدید را ارائه خواهد داد حل کنیم . شاید این درست نباشد که بخواهیم با حرف به جنگ فناوری برویم هر قرنی که ما در آن زندگی میکنیم قرن گفتگوی فناوری هاست . فرسایش و سد و آب همیشه است و نمیتوان جلوی این عوامل را گرفت اما میتوان با سلاح فناوری آثار باستانی را بیمه کرد!
منبع : روزنامه جام جم | ۹ اسفند ۸۵ | نویسنده : عاصفه ال وردی
مدتهاست در موضوع آبگیری سد سیوند اختلافاتی میان گروه های مختلف دولتی و مردمی به وجود آمده است . برخی از گروههای داخلی و خارجی که خود را عاشق سینه چاک تمدن ایران می نامند سر ناسازگاری با دولت گذاشته و انگشت اتهام را به سوی دولتمردان ایران گرفته اند. از طرفی دولت ایران و در راس آن وزارت نیرو با هزینه های زیاد که متحمل شده به هیچ عنوان حاضر نیست این پروژه را نیمه تمام رها کند (که البته اختلافاتی را نیز با وزارت ارشاد در پی داشته است)
در تاریخ چهارشنبه ۲/۱۲/۱۳۸۵ آقای فتاح (وزیر نیرو) در گفتگویی با خبر ۲۰:۳۰ اعلام کرد با آبگیری سد سیوند هیچ گونه خسارتی به آثار ملی وارد نخواهد شد. وی در ادامه افزود: با اعمال محدودیتهایی از قبیل کاهش سطح رودخانه و نصب رطوبت سنج خاک و اقداماتی مانند این از تخریب بناهای تاریخی که میراث تاریخ کهن ایران است جلوگیری خواهد شد.
